مهدی جون دوست دارم!

این جمله ای بود که چند وقت پیش پیش توی برنامه خندوانه یکی از تماشاچی ها خیلی بلند و صریح جلوی دوربین و رو به همسرش که احتمالا بعدا این برنامه رو توی خونه می بینه گفت. خیلی بعدش حس خوبی پیدا کردم. بارها این مساله رو توی این برنامه دیدم که رامبد از مهموناش … ادامه ی مطلب

نماز به سبک اجباری

  یادم میاد وقتی سرباز بودم و در آموزشی، یکی از بخش هایی که به شدت برام توی مُخ بود نماز های اجباری بود. شما در روز سه بار می بایست بالاجبار و با زور و فشار در هنگام نمازهای یومیه در مسجد حاضر میشدی، قبل از ورود به مسجد اسم می نوشتن و بعد … ادامه ی مطلب

بدخوابی

خوش به حالتون اگه از اون آدمایی هستین که شبا تا سرتون رو میزارین روی بالشت در کسری از ثانیه خوابتون می بره. تصور کنید که تموم فکر ها منتظرن تا من سرمو بذارم روی بالشت، اون موقع نامردا همه با هم در یک همکاری چندجانبه یه دفعه به شکل خصمانه ای بهم حمله ور … ادامه ی مطلب

ازدواج به سبک اجباری

واقعا گاهی اوقات فکر می کنم زندگی بی رحم تر از اونی هست که فکرشو می کنم. بعضی وقتا ما انتخاب های اشتباهی می کنیم و تاوانش رو هم میدیم، اصلا نوش جونمون!  ولی بعضی وقتا در یک مسیری قرار می گیری که خودت کمترین تقصیر و گناه رو داری. امیدوارم سریع توی ذهنتون دلیل … ادامه ی مطلب