تنبیهات در سربازی

بعد از مدت ها یاد یکی از خاطرات سربازی مقدس افتادم. باور کنید به نظر من اگر به خود سربازی بگید تو مقدسی، یه نیگا این ور اون ور میندازه و با تعجب می پرسه کی؟ من؟ 🙂 من هنوز بعد از مدت ها که از سربازیم گذشته وقتی یادش میوفتم نمی دونم بخندم یا … ادامه ی مطلب

فیتیله در سربازی

تا قبل از اینکه سرباز باشم هر موقع اسم فیتیله رو میشندیم یاد فیتیله چراغ های نفتی یا برنامه کودک فیتیله میوفتادم. اما وقتی روز اول وارد پاسگاه شدم متوجه شدم که با پدیده ای رو به رو هستم که می تونه تا مدت ها حتی بعد از خدمت هم خواب رو بر من حروم … ادامه ی مطلب

مرخصی ها در سربازی

در دوران آموزشی در خوش بینانه ترین حالت اگر قرار بود مرخصی بهمون بدن از پنج شنبه عصر شروع می شد و تا شنبه ساعت 5 صبح ادامه داشت که این حداکثر میزان خودش بود. گرفتن مرخصی در دوران سربازی و علی الخصوص آموزشی از اوجب واجبات بود، حتی چند ساعت؛ چون فشارهای روانی به … ادامه ی مطلب

نماز به سبک اجباری

  یادم میاد وقتی سرباز بودم و در آموزشی، یکی از بخش هایی که به شدت برام توی مُخ بود نماز های اجباری بود. شما در روز سه بار می بایست بالاجبار و با زور و فشار در هنگام نمازهای یومیه در مسجد حاضر میشدی، قبل از ورود به مسجد اسم می نوشتن و بعد … ادامه ی مطلب

فراغت از تحصیل، آماده شدن برای سربازی و اولین نشانه های بیماری

پیش نوشت: ابتدا بهتره همین جا بگم که به دلایل مختلف ترجیح میدم اسم هیچ پادگان یا منطقه یا ارگانی که در اون خدمت کردم رو نیارم. حدود تیرماه سال 94 بود که بالاخره با کلی بدبختی و زجر و شکنجه تونستم مقطع ارشد را بعد از 6 ترم آزگار تمام کنم. کلا بر خلاف … ادامه ی مطلب

خاطرات سربازی من

تقریبا یک سالی میشه که از شروع سربازی من می گذره. سربازی که شروع شد اما بر خلافه معمول که باید 21 ماه طول می کشید، در حدود 6 ماه تموم شد. بیشتر از اینکه خاطرات خوب ازش داشته باشم، تلخی هاش توی ذهنم مونده. بالاخره تصمیم گرفتم آنچه در این 6 ماه و بعدش … ادامه ی مطلب