تنبیهات در سربازی

بعد از مدت ها یاد یکی از خاطرات سربازی مقدس افتادم. باور کنید به نظر من اگر به خود سربازی بگید تو مقدسی، یه نیگا این ور اون ور میندازه و با تعجب می پرسه کی؟ من؟ 🙂 من هنوز بعد از مدت ها که از سربازیم گذشته وقتی یادش میوفتم نمی دونم بخندم یا بشینم گریه کنم.

وقتی بعضی از خاطرات سربازی رو با دوستانی که این خدمت مقدس رو انجام دادن مطرح می کنم، به طرز عجیبی متوجه میشم که برخی از گفته ها و جملات فرمانده هان مشترک هست. یکی از این جملات پر تکرار جمله ای بود که فرمانده ما در هنگام تشویق و تنبیه اَدا می کرد. ایشون می فرمودند: تشویق برای یکی تنبیه برای همه. واقعا هم اجرا می شد. بارها پیش میومد که دو نفر از سربازها با هم بحث و دعوای فیزیکی می کردند و وقتی به گوش فرمانده می رسید همه با هم تنبیه می شدیم. البته اگر خود سرباز هم قوانین و مقررات رو اجرا نمی کرد حتما به صورت شخصی هم تنبیه می شد. حالا برخی از قوانین و مقررات بیشماری که می تونست باعث تنبیه بشه رو بهش اشاره می کنم. مثلا:

اگر وضعیت بهداشتی رو رعایت نمی کردی. موهای سرت از شماره 4 بلندتر میشد. لباس تنت کثیف و لک دار بود. ریش هات رو با تیغ میزدی یا از یه حدی بلندتر می کردی. ناخن هات بلند بود. پوتینی که می پوشیدی کثیف بود. جورابت بو میداد (حالا چجوری می خواستن بفهمن که جورابات بو میده؟ یه خاطره بامزه بعدا در مورد این می گم) بندهای پوتینت رو درست نمی بستی، زیر تختت آشغال پیدا میشد، بالا و روی کمدی که بهت تحویل داده شده بود گرد و خاک وجود داشت.

اگر نظم پادگان رو به هم میزدی و به قوانین و مقررات سختگیرانه ای که وضع شده بود احترام نمی ذاشتی. سر کلاس حاضر نمی شدی، احترامات به درجه دار ها رعایت نمی شد. نماز نمی خوندی، سیگار و موادمخدر با خودت داشتی، موبایل داشتی، بعد از مرخصی ها با تاخیر وارد می شدی، پتو و ملحفه رو آنکارد نمی کردی، داخل کمد خودت رو طبق دستورالعمل اونها نچیده بودی، شب ها موقع خواب دمپایی هاتو بی نظم زیر تختت می ذاشتی، توی آسایشگاه می رقصیدی و آواز میخوندی (حالا یه بار بیشتر می گم در موردش، واقعا همچین چیزایی بود!)، موقع پست دادن به موقع نمی رفتی یا تاخیر داشتی یا خوابت برده بود یا نشسته بودی.

فقط کافی بود یکی از موارد بالا و یا هر نوع بهانه ای ایجاد می کردی و سریعا محکوم می شدی به تنبیه. خب حالا تنبیهات شامل چه چیزهایی میشد؟ مواردی که در زیر نوشتم همش رو تجربه کردم یا با چشمای خودم دیدم.

بدو بایست. ابتدایی ترین و ساده ترین و پرکاربردترین جمله ای که در دوره آموزشی به محض ورود می شنوی. این جمله «بدو بایست» یک فرمانه. وقتی فرمانده می گه «بدو»، آماده می کنی خودت رو و وقتی می گه «بایست» مثل تیری که از جِله کمان رها شده با سرعت حرکت می کنی به سمت محلی که فرمانده با انگشت اشاره بهت نشون میده. فرمانده هم میشماره. بشماااااار یک. استارت انفجاری می زنی و میدویی. بشمااااااار دو. داری سعی می کنی بدویی و احساس خستگی می کنی و بدنت گرم نیست ولی باید بدویی تا به اون نقطه سریع تر برسی. بشماااااار سه. دیگه وقت تموم شد. تایم ایز اُوِر!
اگر رسیدی به اون نقطه که می تونی خوشحال باشی ولی اگه نرسیدی مجبوری هر چقدر راه مونده رو سینه خیز یا پامرغی بری.

پا مرغی. یکی از بدترین و آسیب زننده ترین تنبیهات. اجرای این حرکت هم اینجوریه که دست ها رو پشت سر قرار میدی و در حالی که نشستی به جلو حرکت می کنی. اگر مسافت زیادی رو حرکت کنید به شدت روی زانوها و ران پا فشار میاد و یه بار یکی از درجه دارها برای تنبیه یکی از سربازها اینقدر این حرکت رو ادامه داد که کارش به بیمارستان کشیده شد و البته خود اون درجه دار هم خلا درجه شد.

نگهبانی. این تنبیه مثل نقل و نبات اجرا میشد. فقط کافی بود یه بهونه ای دستشون میدادی. بلافاصله می گفتن یک روز نگهبانی تنبیهی و اگر بیشتر می خواستند تنبیهت کنند میگفتن یک هفته، روز در میون باید پُست بدی.

بازداشت. روزهای اول که تهدید به بازداشت میشدیم یکم ترسناک بود و هیچ کسی دوست نداشت تا این تجربه رو داشته باشه. شایعات زیادی هم می پیچید مثلا می گفتن داخل بازداشتگاه هیچ وسیله گرمایشی وجود نداره و اگر موکتی هم وجود داشته باشه به شدت کثیفه و حتی از عمد کف بازداشتگاه رو مرطوب نگه می دارن تا نتونی بخوابی! یه تعریفی ازش می کردن در حد شکنجه گاه های زندان گوانتانامو. ولی وقتی یکی از بچه ها یک روز بازداشت شد متوجه شدیم تازه کلی هم خوش می گذره. به جز اون چند ساعتی که احتمالا یکم ازت بیگاری میکشن می تونی بقیشو تخت بگیری بخوابی. تازه، غذا هم برات میارن و کلی هم خستگیت درمیره.

امضا زدن ساعتی. وقتی که دیگه هیچ تنبیهی موثر نبود از این روش استفاده می شد. وقتی این تنبیه تجویز می شد تو مجبور بودی هر ساعت یک بار مراجعه کنی به دژبان ورودی پادگان و یک امضا بزنی. خب در طول روز که هیچ مشکلی پیش نمیومد اما وقتی شب می شد نمی دونستی باید چیکار کنی. تصور کنید تا میخوای بخابی و چشمت گرم میشه، نگهبان آسایشگاه سر ساعت بیدارت می کرد و مجبور می شدی بری دوباره امضا کنی و برگردی. اگر هم نمی خوابیدی روز بعد توی برنامه فشرده ای که وجود داشت و اجازه لحظه ای استراحت بهت نمیداد، کم میاوردی. بهترین راه این بود که اینقدر بی نظمی نکنی تا مجبور به تحمل همچین تنبیهی بشی.

تنبیه با کوله پشتی و کلاه آهنی. مجبور بودی از شروع مراسم صبحگاه که نزدیک ساعت هفت بود تا عصر یک کوله پشتی با خودت حمل کنی و می گفتند داخلش سنگ بریزید تا سنگین بشه و پتوی خودتون رو هم بالای کوله جاسازی کنید و یه کلاه آهنی هم روی سرتون بذارید.

دراز نشست و بشین پاشو. اینقدر دراز نشست و بشین پاشو میری که دیگه نمیشه اسمشو تنبیه بذاری. هر موقع فرمانده اراده می کنه این تبیه یا به قول خودش ورزش برای تقویت قوای جسمانی انجام می شد.

تنبیه با پتو. یادم میاد نزدیک به دو ماه گذشته بود که ناگهان فرمانده همه رو جمع کرد و گفت که خیلی شُل و وِل هستید و تا حالا همچین گروهان بی نظمی رو ندیدم. این چه وضعه رژه رفتنه. افتضاحه آقا، افتضاحه (تکه کلامش بود). عرقی که اینجا ریخته بشه بهتر از خونی هست که توی میدون جنگ ریخته بشه. (یه همچین جمله ای رو بدون استثنا همه اونایی که سربازی رفتند از فرماندشون شنیدن و اگر نرفتید حتما می شنوید) خیلی بدن هاتون ضعیفه. میدونید که لب مرز اشرار فقط با یک خشاب میان. با هر گلوله یکی از شما را از پا در میارن. با این بدن ها اصلا نمی تونید داخل شن و ماسه و کوه و کمر راه برید. خب برید هر دو تا پتوی خودتون رو بیارید. حالا فرمان «بدوبایست» با دو تا پتو روی شونه هات انجام می گرفت. هر کسی هم نمی تونست تا سه شماره خودش رو به نقطه ای که فرمانده گفته بود برسونه مجبور بود تا مسافت بیشتری رو به عنوان تنبیه حرکت کنه.

تمیز کردن سرویس های بهداشتی. یکی از متداول ترین نوع تنبیهات بود که برای افراد به شدت بی نظم و به خصوص اونهایی که یکم مغرور بودند و دستورات فرمانده رو اجرا نمی کردند، انجام می شد.

بیگاری. توی محیط پادگان کارگری وجود نداره که تمیزکاری و نظافت و جارو کردن محوطه پادگان و پُر و خالی کردن بارهایی مثل آرد، مرغ، گوشت، لباس سربازها، کنسروها، آرد و… که داخل پادگان میاد رو انجام بده. همه کارها توسط سربازها انجام می شه. پس تو با هر بهونه ای که به دست اونها میدادی باید خودت رو برای انجام چنین کارهایی به عنوان تنبیه آماده می کردی.

اینها تمام تنبیهاتی بود که من در طول دوره سربازی دیده بودم. حداقل برای من تنبیهاتی که به صورت فردی انجام می شد خیلی تلخ بود اما وقتی به صورت گروهی تنبیه می شدیم، بعدش کلی می خندیدیم و یادم میاد بعد از یک ماه که کمی بدن ها آماده تر شده بود حسابی پوست کلفت شده بودیم و دیگه از تنبیه شدن هم ترسی نداشتیم.

راستی، شما اگه سربازی رفتید، چه خاطراتی از تنبیهات سربازی دارید؟ خیلی خوشحال میشم برام بنویسید.

 

شاید دوست داشته باشید بخوانید:
خاطرات سربازی من

11 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. سلام
    از اول تا آخرشو خوندم مو به تنم سیخ شد؛ تقریبا یک ماه دیگه اعزامم با این اوصاف وارد زندان برده‌های معدن میشیم 🙂

    1. سلام. البته سربازی و میزان سختی هاش بستگی داره به اینکه کجا بیوفتی و چطوری بهش نگاه کنی.

    2. یادش بخیر، بنده به عنوان کسی که اینا رو خوند و رفت خدمت تایید میکنم :-).
      الان دیگه ۸۲ روز دیگه تموم میکنم و به کانون گرم شخصیگری بر میگردم.

  2. به نظر من سربازی برای آقایون لازمه . یکی ش برادر من فقط یه ماه آموزشی رفت. اصولا ادم بدقلق و شری هست سالهاست که داریم از دستش می کشیم تا الان که 40 و خورده ای سالش شده …

    1. سلام. من هم آدم های شر زیادی داخل پادگان دیدم اما به نظرم تنها سربازی رفتن نمیتونه یه آدم شر رو تبدیل به یه آدم حرف گوش کن بکنه. بچه های شری که من توی سربازی میدیدم در طی خدمت هم باز هم شیطونی های زیادی می کردن و باعث ایجاد مشکل هم برای خودشون هم اطرافیانشون می شدن و حداقل در طی دوره ای که من این دوره رو تجربه کردم هیچ ادم شری تبدیل به یه آدم مظلوم حرف گوش کن نشد.

    2. سلام
      اخه یکی نیس بگه خواهر من انصاف هم خوب چیزیه
      یکی یدونه ی باباتون که هستید تو خونه ی فرمانروا هم که تشریف دارید روز دختر هم که داریدو…..
      خودتونو بزارید جای سرباز مادر مرده ببینید چی میکشه
      من دو ماه دیگه اعزامم دعا کنید با این تعریف هایی که از سربازی کردند فقط زنده برگردم

      1. سلام. نگران نباشید. فقط سعی کنید هر چه سریع تر خودتون رو با شرایط جدید وفق بدید. اینم یه بخشی از زندگیه که می گذره.
        قبل از اعزام استرس نداشته باشید. من فقط یکسری از خاطراتم رو گفتم و دیگه تموم شد و رفت و شما هم بعد از پایان سربازیتون با کلی خاطره برمیگردید و می تونید کلی در موردش صحبت کنید. سعی کنید در طول خدمت با اطرافیانتون هر چند ممکنه سطح سواد و سبک زندگیشون با شما متفاوت باشه رابطه خوبی برقرار کنید و اتفاقاتی که براتون میوفته رو خیلی سریع فراموش کنید و احساس نکنید این مشکلات فقط برای شماست. خیلی از افرادی که این دوره رو سپری کردند هم این مشکلات رو پشت سر گذاشتن.
        امیدوارم دوره سربازی خوبی داشته باشی

    1. سلام. والا من توی دوره آموزشی، بعضی از بچه ها اگه آواز می خوندن و فرمانده میفهمید گیر میداد. نی رو هم حتما گیر میدن. دردسر داره. اینجور وسایل رو با خودتون نبرید.

دیدگاهتان را بنویسید