خاطرات سربازی من

تقریبا یک سالی میشه که از شروع سربازی من می گذره. سربازی که شروع شد اما بر خلافه معمول که باید 21 ماه طول می کشید، در حدود 6 ماه تموم شد. بیشتر از اینکه خاطرات خوب ازش داشته باشم، تلخی هاش توی ذهنم مونده. بالاخره تصمیم گرفتم آنچه در این 6 ماه و بعدش بر من گذشت رو بنویسم. شاید حداقل باعث بشه که تلخی ها شو هضم کنم. دوران عجیب و متفاوتی برای من بود با یه عالمه اتفاقات عجیب و غریب و معجزه آسا! فکر همه چیز و می کردم ولی اصلا تصور این رو نداشتم که این موقع سال سربازیم تموم شده باشه. به هر حال ولی تموم شد و نمی دونم الآن باید خدا رو شکر کنم که تموم شد یا از بعضی اتفاق های ناگواری که برام پیش اومد ناراحت باشم. ولی با همه تلخی ها و شیرینی ها فقط می تونم بگم خدایا شکرت.

2 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

دیدگاهتان را بنویسید