برنامه سین: یک روز سرباز در آموزشی چگونه می گذرد؟

شاید برای شما هم پیش اومده باشه که یه سرباز رو در اتوبوس یا داخل مترو دیده باشید یا حتی به ملاقاتش رقته باشید و زمانی که چهرشو میبینید به شدت خسته و کوفته به نظر میرسه و در اندک زمان هایی که به دست میاره ترجیح میده چرت بزنه و استراحت کنه.

سرباز خسته

حتما براتون این سوال پیش اومده که این سربازها واقعا از صبح تا شب دارن توی اون پادگان چیکار می کنن که اینقدر بی رمق و بی انرژی هستن؟

خب حالا می خوام در مورد یک روز سرباز در داخل آموزشی بیشتر صحبت کنم.

اینکه دقیقا چه کارهایی انجام میدن. از صبح تا آخر شب.

سعی می کنم با جزییات کامل بگم تا بتونید درک درستی از فضا داشته باشید.

برنامه دقیقی که یک سرباز باید درست مثل یک ربات بهش عمل کنه و حق نداره تخطی کنه، اصطلاحا گفته میشه برنامه سین.

اگر به سربازی تشریف ببرید این برنامه رو همون روز اول روی تابلوی اعلانات ملاحظه خواهید کرد و فرمانده هم دایما نکات اون رو با چاشنی تهدید به شما گوشزد میکنه.

این برنامه رو از سر صبح شروع میکنم.

من توی زمستون سرباز بودم و ساعت ها رو متناسب با اون فصل سال در نظر گرفتم.

قبل از نماز صبح حدود ساعت 4 صبح شما باید بیدار بشید. حدودا نیم ساعت تا چهل و پنج دقیقه زودتر از نماز صبح.

اول از همه برق ها روشن میشه. سعی کنید یاد بگیرید دقیقا در همین لحظه از خواب بیدار بشید. از همون روز اول یه قول و قرار با خودتون بذارید. تحت هر شرایطی از خواب بیدار میشم.

اگر به سرعت از خواب بیدار نشید، مجبورید با صدای بلند ارشد گروهان (یکی از بچه ها که در نبود فرمانده، وظیفه ایجاد نظم رو داره) و سپس با صدای عربده های خیلی بلندتر یکی از فرمانده ها که با تهدید و ارعاب همراه هست با ترس و وحشت از تخت بلند بشید.

اگر باز هم تصمیم گرفتید مقاومت کنید و به تخت بچسبید، این دفعه دیگه اسمتون توسط ارشد گروهان یا فرمانده ای که بعدا میاد نوشته میشه و تنبیه میشید. مثلا لغو مرخصی.

بلافاصله بعد از اینکه از تختتون اومدید پایین باید کمدتون رو دستمال بکشید که یه وقت گرد وخاک نداشته باشه. روی تخت و زیر تخت رو هم نگاه بندازید که یه وقت آشغالی چیزی نباشه. تختتون رو هم مرتب کنید. بهش میگن آنکارد. عکسش رو در زیر می بینید. 

آنکارد تخت در سربازی

دو تا پتو و دو تا ملحفه رو به شکل خیلی منظم و با یه ترتیب خاص که همون روز اول بهتون یاد میدن مرتب می کنید چون فرمانده دوباره اول صبح میاد و نظم و ترتیب آسایشگاه و تخت ها رو نگاه میکنه و اگر ذره ای غفلت کرده باشید، تنبیه خواهید شد.

در سربازی مهم اینه که تختتون و کمدتون تمیز باشه. تحت هر شرایطی.

بهانه هایی مثل ببخشید دیشب مریض بودم نتونستم، دیشب پُست دادم (نگهبان بودم) خسته بودم یادم رفت درست مرتبش کنم، من مرتبش کردم دوستم اومده روش نشسته خراب شده، دوستم زیرتختم آشغال ریخته، این لیوان بالای کمد مال من نیست، به هیچ عنوان پذیرفته نخواهد شد.

دوره سربازی، دوستان سرباز به شدت اهل پیچوندن و گفتن انواع و اقسام دروغ ها هستند و متاسفانه، تر و خشک با هم میسوزه و گوش فرمانده ها از این بهونه ها پره.

پس بهتره اگر بی نظمی کردید، منت نکشید و خودتون رو کوچیک نکنید و بابت بی نظمی عذرخواهی نکنید. چون در نهایت تنبیه میشید.

در حد یه پست دادن و لغو مرخصی و بدترین حالتش هم بازداشتگاه! (از بازداشتگاه نترسید. من که گذرم به بازداشتگاه نیوفتاد ولی بچه هایی که رفته بودند میگفتند توی یه اتاق که درش بسته هست از صبح تا شب فقط می خوابی و غذا هم براتون میارن. البته ممکنه یکم مجبورتون کنند تا بعضی از قسمت های پادگان رو جارو بکشید.) 

بعد از نظم و ترتیب شخصی، لباس سربازیتون رو می پوشید و میرید سراغ سرویس بهداشتی و گرفتن وضو و آماده میشید برای خوندن نماز. نماز هم اجباری هست.  (نماز به سبک اجباری)

اگر هم نیاز به حموم دارید باید نیم ساعت زودتر از ساعت مقرر برای بیدارباش از خواب بیدار بشید. مثلا ساعت 3.30 صبح.  

اجبار در نمازهای صبحگاهی کمتره و حضور غیاب خاصی برای حضور در مسجد وجود نداره چون به جز یک فرمانده که تا صبح باید در پادگان حاضر باشه (افسرنگهبان)، بقیه فرمانده ها غایب هستند. پس فشار اجرای فرمان ها کمتر هست.

بعد از نماز صبح به آسایشگاه (آسایشگاه محلی هست که تخت های همه سرباز ها کنار هم هست) بر میگردید و یه ظرف با قاشق برمیدارید و به سمت سلف سرویس حرکت می کنید تا صبحونه بخورید.

آسایشگاه سربازی
منبع عکس: (+) (عکس با کیفیت تری نتونستم از آسایشگاه پیدا کنم)

معمولا سربازها رو در گروه های 5 نفری در هر میز تقسیم می کنند و با ظرف های سربازی که اصطلاحا به اون یغلبی میگن، میرید و توی صف صبحونه می ایستید. عکس یغلوی رو هم در زیر می بینید.

یغلوی در سربازی

بعد از صرف صبحونه برمیگردید آسایشگاه. پوتین پاتون می کنید، کلاه میذارید و میرید برای تمیز کردن و نظافت محیط داخل آسایشگاه و داخل محوطه پادگان.

نظافت در سربازی

منبع: (+)

سربازها رو در گروه های پنج، شش نفری تقسیم می کنند و هر گروه مسئولیت تمیز کردن یه بخش از پادگان رو داره. مثلا داخل اسایشگاه، پله ها، حیاط پادگان، آشپزخونه، سرویس های بهداشتی و هرجایی که نیاز باشه.

جارو، آفتابه، سطل زباله و در صورت لزوم تِی، دستتون میدن و باید محیط رو تمیز کنید.

زیاد به غرورتون برنخوره، همه دارن این کار رو میکنن. دکتر و فوق لیسانس و لیسانس و دیپلم و زیر دیپلم همه در کنار شما نظافت محیط رو انجام میدن. به صورت اجباری

تمام این مراحل بالا تا حدود ساعت هفت صبح طول می کشه. بعدش میرید و یه اسلحه خالی مثلا کلاش یا ژ3 بهتون تحویل میدن.

این اسلحه از اول تا پایان دوره آموزشی متعلق به شما هست و می بایست در حفظ اسلحه و قطعات اون کوشا باشید. اگر حتی قطعه ای از اون گم بشه می تونه براتون دردسر ایجاد کنه و حتما اذیتتون می کنن.

بعد از اینکه اسلحه رو گرفتید توی حیاط سر و کله فرمانده گروهان پیدا میشه و با صدای بلند داد میزنه.  یک دو سه (عَک اِ اٌ). با این شمارش ضرب پا میگیرید. با شماره یک، پای راست رو محکم می زنید و با شماره دو، پای چپ و به همین ترتیب به همراه گروهان خودتون راهی میدون صبحگاه میشید.

در میدان صبحگاه در محلی که برای گروهان شما در نظر گرفته شده می ایستید. همچنین، هر سرباز می بایست دقیقا در نقطه مورد نظر خودش باشه.

روز اول سرباز ها رو به ترتیب قد مرتب می کنند به شکلی که سربازهای بلند قند در جلوی صف و کوتاه قدترین اونها در انتهای صف هستند. 

در عکس زیر حالت خبردار ایستادن سربازها (ایستادن بدون تکان خوردن سربازها) در میدون صبحگاه رو می بینید. (منبع عکس +)

خبردار در میدان صبحگاه

داخل میدون صبحگاه، گروهان های دیگه پادگان رو هم میبینید.

ابتدای هفته، فرمانده میدان صبحگاه دستور پیش فنگ رو ادا می کنه. همه سربازها به صورت هماهنگ اسلحه رو به صورت عمودی رو به روی صورت خودشون قرار میدن و یک صدای جالب هماهنگ از اسلحه ها خارج میشه که خیلی لذت بخشه. مثل صدای خشاب عوض کردن توی بازی های کامپیوتری.

عکس پیش فنگ یک سرباز رو می تونید در پایین ببینید. تصور کنید که کلی سرباز به این حالت رو به روی پرچم ایستادن و سرود ملی هم نواخته میشه.

پیش فنگ در سربازی

منبع عکس (+)

گروه موسیقی هم با بالا بردن پرچم، سرود ملی رو مینوازه. اون لحظات حس خیلی خوبی بهم میداد.

بعضی از روزها هم، آهنگ مخصوص ناجا رو با موسیقی می خوندیم.

در دوره سربازی اینقدر از محیط بیرون دور بودیم که حداقل من آرزوم خوندن همین موسیقی ناجا و همراهی با گروه موسیقی بود. حس حضور توی کنسرت بهم دست میداد. 🙂

در کلیپ زیر این آهنگ رو میتونید ببینید. البته آهنگی که می خوندیم تفاوت های اندکی با این ویدئو داشت.

بعد از مدت ها بود که این آهنگ رو دوباره شنیدم و انگار خاطرات تمام اون صبح بیداری ها و تلخی ها و شیرینی هاش برام زنده شد.  

 
در ادامه مراسم صبحگاه، بعضی اوقات فرمانده های با درجه بالاتر هم صحبت می کنند.
 
اگر تا حالا نماز جمعه نرفتید و تکبیر نفرستاید، این نوید رو بهتون میدم که هر روز توی مراسم صبحگاهی با صدای بلند، فریاد های مرگ بر آمریکا و اسرائیل و منافقین رو سر خواهید داد.
 
بعضی روزها در هفته هم در حضور فرمانده پادگان یا فرمانده های با درجه بالا، گروهان های مختلف رژه میرن. 
 
رژه رفتن در سربازی
 
عملکرد گروهان شما در رژه و میزان رضایت فرمانده، رابطه مستقیمی با مرخصی های آخر هفته داره.
 
دو روز در هفته هم بعد از اینکه مراسم صبحگاهی تموم میشه، ورزش اجباری دارید و برای بالا بردن آمادگی جسمانیتون معمولا با اسلحه دور میدون صبحگاه میدوید و اگر کوتاهی بکنید یا خسته بشید، باز هم با جریمه و تنبیه رو به رو خواهید شد. 
 
بعد از مراسم صبحگاه کلاس های درسی شروع میشه. 
 
اگر همیشه فکر می کردید که بعد از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه از شر کلاس و درس و جزه نوشتن راحت شدید، باید بگم سخت در اشتباه هستید.
 
دوره دانشگاه هر کلاسی رو که دوست نداشتید می تونستید بعضی جلسات رو غیبت کنید اما در سربازی حضور شما در کلاس ها الزامی هست و چیزی به اسم غیبت هیچ توجیهی نداره و حتی باید جزوه و قلم هم داشته باشید تا از کلاس ها یادداشت برداری کنید. 
 
در یه مطلب جدا در مورد درس هایی که توی سربازی تدریس میشه، صحبت می کنم اما می تونم بگم که اکثر اونها بسیار قدیمی و خسته کننده و غیرکاربردی هست و بدتر از همه اینه که بعدا از همین درس ها هم از شما امتحانات تستی و تشریحی گرفته میشه.
 
با این وجود در این کلاس ها من یکی از سربازها رو میدیدم که همیشه با خودش یک کتاب رمان داشت و خیلی راحت آخر کلاس میشست و رمان می خوند. تبدیل تهدید به فرصت 🙂
 

کلاس های صبح از حدود ساعت 8 شروع می شه و تا ساعت 11.30 صبح ادامه داره.

بعد از اینکه کلاس ها تموم میشه به آسایشگاه بر می گردید و پوتین هاتون رو درمیارید و دمپایی می پوشید و آماده میشید برای رفتن به نماز.

اما حتما باید رفتن به نماز به صورت گروهی باشه. مثلا شما نمیتونید تک و تنها بعد از اینکه وضو گرفتید سرتون رو بندازید پایین و راهی نمازخونه بشید بلکه باید صبر کنید و وقتی اکثر سربازهای گروهانتون حضور پیدا کردند توی صف های منظم و به صورت دسته جمعی حرکت کنید. این مسایل به خصوص در روزهای اول به شدت سخت گیری میشه.

بعد از اینکه نماز خوندید همه سربازهای گروهان در یک محل مشخص جمع میشند تا فرمانده گروهان و کمک های فرمانده هم حاضر بشند.

اون وقت حضور و غیاب می کنند ببینیند چه افرادی برای نماز حضور داشتند و چه کسانی غیبت داشتند.
از افراد غایب بعدا توضیح خواسته میشه و تنبیهاتی هم براشون در نظر گرفته میشه.

معمولا فرمانده از این فرصت استفاده می کنه و دایما قوانین رو گوشزد می کنه و تهدید می کنه که خیلی بی نظم هستید و تا حالا همچین گروهان بی نظمی نداشتم.

نصیحت فرمانده در سربازی
منبع (+)

من از خیلی از دوستام هم که می پرسم همه متفق القول بهم گفتن که توی دوره آموزشی همیشه فرمانده ها این جمله رو می گن که شما بدترین گروهان و بی نظم ترین سربازهایی بودید که تا حالا داشتم و اگر منظم نشید قطعا باهاتون برخورد می کنم.

همین طور که قبلا یه پست در مورد تنبیهات سربازی نوشتم، اکثر تنبیهات درست در همین موقع از روز اتفاق میوفته. حتی بعضا دیده شده فرمانده کل گردان هم از این فرصت استفاده می کنه و تنبیهات خودش رو اعمال می کنه و یا شروع به نصیحت های دوستانه و اکثرا تهدیدکننده می کنه.

تنبیه در سربازی
منبع (+)

بعد از اینکه نصیحت ها و تهدید ها تموم میشه، شما به آسایشگاه می رید و یغلبی (ظرف غذا) خودتون رو بر میدارید و میرید برای صرف ناهار.

طبق پیشنهادی که قبلا توی پست وسایل مورد نیاز برای سربازها گفته بودم، بهتره حتما پلاستیک فریز داشته باشید و روی ظرف غداتون بکشید تا مجبور نباشید توی صف طولانی برای شستشوی ظرف ها اونم در سرویس های بهداشتی معطل بشید.

بعد از اینکه غذا رو میل کردید دوباره اسایشگاه بر می گردید و کلاس های بعد از ناهار شروع میشه. حدود ساعت دو ظهر. این کلاس ها در دوجلسه و تا ساعت پنج عصر پیدا می کنه.

بعد از اتمام کلاس ها از حدود ساعت پنج عصر تا نزدیک نماز مغرب و عشا بیکار هستید هستید و با توجه به اینکه فرمانده ها خیلی کم هستند برای نماز مغرب و عشا به اندازه نماز ظهر سخت گیری زیادی وجود نداره.

بعد از نماز مغرب وعشا برای صرف شام به سمت سلف سرویس حرکت می کنید و تا حدود ساعت 8.30 شب در اختیار خودتون هستید.

بعدا توی یه پست در مورد تفریحات سربازها و کارهایی که در این زمان ها انجام میدند یکم توضیح میدم.
شاید دوست داشته باشید بدونید اون همه سرباز در این وقت بیکاری اندک چه کارهایی انجام میدن.

در نهایت راس ساعت 8.30 شب همه سربازها جمع میشند و شخصی به اسم افسر نگهبان برای آمارگیری از همه سربازهای پادگان حاضر میشه.

افسر نگهبان، فرمانده ای هست که از شب تا صبح در نبود بقیه فرمانده ها، مسئولیت مراقبت از پادگان و سربازها رو به عهده داره و برای کنترل این همه سرباز مجبور هست که به شدت بداخلاق و تند باشه و از ابزارهای تنبیه استفاده کنه تا سربازها ازش حساب ببرن.

افسرنگهبان در سربازی
منبع (+)

با اینکه هیچ وقت ازشون خوشم نمیومد اما الان که فکر می کنم بهشون حق میدم.

اگر در سربازی، یکم به سربازها رو بدید و آزاد بذاریشون از سر و کولت بالا میرن و تًره هم برات خورد نمی کنن. 

افسر نگهبان وقتی حاضر میشه، بلافاصله شروع می کنه به حضور و غیاب و بعد از اون شروع می کنه به تهدید.

عمده تهدید ها در دودسته قرار می گیرند. تهدید های مربوط به کل گروهان و تهدید های مربوط به نگهبان ها.

در بخش تهدید های مربوط به کل گروهان به همه سربازها هشدار میده که راس ساعت نُه شب همه باید خواب باشند و اگر کوچکترین صدایی از آسایشگاه شنیده بشه همه سربازها در محوطه پادگان حاضر خواهند شد و تنبیهاتی برای همه در نظر گرفته خواهد شد.
یا مثلا میگه حتما دمپاییتون زیر تخت و در سمت چپ پایه تخت باشه و اگر کسی دمپایی خودش رو مرتب نذاشته باشه اسمش نوشته میشه و تنبیه خواهد شد. یا پوتین هاتون باید حتما واکس خورده باشه و جوراب هاتون هم حتما شسته و به لبه تخت آویزون باشه و اگر جوراب کسی بو بده حتما اسمش نوشته میشه و مجبور هست نصفه شب از خواب بیدار بشه و جورابشو بشوره و برگرده.
حالا یه خاطره در مورد همین بو کشیدن جوراب ها توسط فرمانده می گم 🙂 واقعا جوراب بو می کشید ببینه جوراب های کی بو میده.

تهدید هایی هم داشت که مربوط به نگهبان هایی می شد که اون شب پست داشتند. بهشون هشدار میداد که اگر من سر بزنم و یکی از نگهبان ها خواب باشه یا سر پست خودش نباشه یا روی زمین نشسته باشه، حتما باهاش برخورد می کنم.
سعی می کرد یه ترس خاصی رو حکم فرما کنه تا بقیه سربازها ازش حساب ببرن.

در نهایت راس ساعت 9 شب خاموشی زده میشد و نزدیک چهار صبح هم می بایست بیدار می شدید.

هر روز دوره آموزشی دقیقا به همین شکل می گذره و تموم میشه و شما مثل یک ربات در یک ساعت خاص بیدار میشید و در یک ساعت مشخص هم می خوابید.

البته در این بین روزهایی هست که شما به میدون تیر میرید یا سه روز میبرنتون اردوگاه توی بیابون و روزهایی هم هست که ازتون امتحانات تئوری و عملی گرفته میشه.

شاید دوست داشته باشید بخوانید:
خاطرات سربازی من

دیدگاهتان را بنویسید