نحوه به خاطر سپردن لغات جدید

در مورد نحوه به خاطرسپردن لغت ها هم من چند تا تجربه و سلیقه شخصی خودم رو می گم. در اینجا گفتم که اصلا دنبال منبع جمع کردن نباشید و سعی نکنید خودتون رو زیر انبوهی از فایل های صوتی و تصویری دفن کنید. فقط اون کاری رو که علاقه دارید سعی کنید با زبان انگلیسی ترکیب کنید.
حالا وقتی یه لغت جدید رو یاد میگیرید چطوری باید اون رو به خاطر بسپاریم تا دیرتر از ذهنمون خارج بشه؟

من در مورد سلیقه شخصی خودم میگم و ممکنه اصلا برای شما کاربرد نداشته باشه. من بعد از اینکه لغت ها رو از منابعی که با عشق و علاقه دیدم یا خوندمشون انتخاب کردم وارد جعبه لایتنر می کنم.
جعبه لایتنر یه مفهوم ذهنی هست و برای من اینجوری تعریف میشه. هر وسیله و ابزاری که به شکل فیزیکی و دیجیتالی به من کمک می کنه تا کلمات تازه ای رو که یاد گرفتم بتونم داخلش یادداشت کنم و در مدت زمان مشخص و در بازه های زمانی مختلف، لغات جدید رو با یک برنامه ریزی مشخص مرور کنم. خیلی وقت پیش از جعبه لایتنر فیزیکی استفاده می کردم که خودتون می تونید درستش کنید یا به صورت آماده از بیرون تهیه کنید. بعد از یه مدت کار کردن با جعبه لایتنر فیزیکی به خاطر اینکه باید دائم برگه های جدید درست می کردی تا بتونی داخلش بنویسی و اینکه آرشیو کردنش سخت بود گذاشتمش کنار و الان از جعبه لایتنر دیجیتال که می تونید روی لپتاب یا موبایلتون نصب کنید استفاده می کنم. برای این منظور من از نرم افزار JMemorise‌ استفاده می کنم که بعدا یک بار در موردش می نویسم.

خب قبلش بگم که در مورد انتخاب کلمات هم وسواس نداشته باشید. هر روز هر چند تا لغت که دوست دارید یاد بگیرید. قرار نیست هیچ چیزی اجباری و اذیت کننده باشه و باعث بشه که شما کلافه و دلزده بشید. چیزی که زیاده لغت و هر چقدر هم بخونید هیچ وقت نمی تونید به انتهاش برسید. بعد از اینکه لغت ها رو از منابعی که دوس دارید انتخاب کردید اون ها رو در جعبه لایتنر کاغذی یا دیجیتال خودتون قرار بدید. در زبان انگلیسی هر لغت می تونه معنی های متفاوتی داشته باشه و برای اینکه گیج نشید به نظر من فقط یک معنی و کاربرد اون رو به درستی یاد بگیرید. حتما برای یادگیری یک لغت جدید اون رو در یک جمله یادداشت کنید، این جمله می تونه دقیقا همون جمله ای باشه که در فیلم یا کتاب یا اخبار یا هر جای دیگه که اون رو دیدید باشه یا می تونید از دیکشنری های انگلیسی به انگلیسی استفاده کنید و یک جمله از اون رو یادداشت کنید. برای توضیح معنی اون هم تا جای ممکن معنی لغت رو به انگلیسی توضیح بدید. به شدت توصیه می کنم که اگر از نرم افزارهای کامپیوتری استفاده می کنید حتما جملات رو خودتون به آرومی تایپ کنید و سعی نکنید تا کپی پِیست کنید چراکه در طی همون زمانی که شما دارید تایپ می کنید ذهنتون درگیری بیشتری با لغت پیدا می کنه. مثلا فرض کنید من از داخل فیلم لغت cede رو پیدا می کنم و از معنیش خوشم میاد و دوس دارم اون رو یاد بگیرم. جعبه لایتنر رو باز می کنم، یه دیکنشری انگلیسی به انگلیسی هم پیدا می کنم. یک طرف کارت جمله زیر رو می نویسم وکلمه تازه رو هم حتما بولد میکنم:
Cuba was ceded by Spain to the US in 1898
حالا در طرف دیگه هم معنی کلمه رو به انگلیسی از دیکشنری پیدا می کنم و تایپ می کنم.البته گاهی وقت ها هم برای اینکه معنی لغت بهتر توی ذهنم بمونه در کنار توضیح انگلیسی معنی فارسی رو هم می نویسم.
to give sb control of sth or give them power, a right,etc esp unwillingly
واگذارکردن، تسلیم کردن

خب من خودم اینجوریم که اگر از کلمه خوشم بیاد سعی می کنم چند تا جمله دیگه هم از دیکشنری پیدا کنم و در کنار جمله اول یادداشت کنم و اگر هم حس و حال و حوصلشو نداشته باشم به همون یک جمله اول که نوشتم قناعت می کنم.

برای اضافه کردن لغت جدید هم من اصلا وسواس ندارم و هیچ وقت خودمو اجبار نمی کنم که حتما حتما باید یک لغت رو یاد بگیرم. میرم توی دیکشنری معنیشو میبینم. اگه ازش خوشم اومد و حس خوبی بهش داشتم سریعا وارد جعبه لایتنر می کنم و اگر خوشم نیومد خیلی راحت میذارمش کنار! من دلم می خواد با یادگرفتن لغت ازشون لذت ببرم نه هر دفعه میبینمشون حالم به هم بخوره. خب اگر اون لغتی که من باهاش حال نکردم بعدا هم به شکل های مختلفی تکرار شد متوجه می شم که کلمه مهمی هست و سعی می کنم در درفعات دوم و سوم خودم رو قانع کنم که سعی کنم به خاطر بسپرمش و اگر هم تکرار نشه که چه بهتر، نشون میده خیلی هم کلمه مهمی نبوده و با حفظ نکردنش چیزی رو از دست ندادم. مثلا من هیچ وقت از کلمه scandal که به معنی رسوایی هست خوشم نمی یومد و وقتی بار اول باهاش مواجه شدم باهاش حال نکردم! ولی بعد از مدتی، بارها و بارها در اخبار و تیترهای مختلف این کلمه رو دیدم و متوجه شدم که کلمه بسیار مهمی هست و تلاش کردم تا اون رو به ذهن بسپارم.

برای اینکه راحت تر بتونم معنی لغات رو حفظ کنم، به خصوص در اوایل سعی می کردم یک رابطه با معنی یا بی معنی یا مسخره داخل اون کلمه پیدا کنم. البته خب همیشه نمی تونستم موفق بشم ولی برای لغاتی که این کار رو میکردم بهتر می تونستم در خاطر بسپارم و دیرتر فراموش می کردم. حداقلش این بود که توی تمام مدتی که سعی می کردم این رابطه مسخره رو کشف کنم ذهنم درگیر اون لغت میشد. حالا ممکن هم بود نتیجه خاصی نداشته باشه. چند تا لغت رو الان می گم تا متوجه بشید منظورم چیه.
مثلا فرض کنید می خوام لغت shrewd رو یاد بگیرم. به معنی زیرک، موذی و حیله گر هست. خب باید سعی کنم یک ارتباط بین لحن گفتنش یا کلماتش یا هر چیزی که به ذهنم می رسه پیدا کنم. این کلمه شِرُوْدْ خونده میشه. من پیش خودم اون رو شَرور می خونم یا از نحوه تلفظش دو کلمه شیر و آب رو بیرون می کشم و توی ذهنم آدمی رو تصور می کنم که شیر و آب رو داره با هم قاطی می کنه! (یک آدم موذی و حیله گر هست که می تونه این کار رو انجام بده) من دقیقا یادمه بار اول این لغت رو با همین دو تا رابطه مسخره ای که برای خودم به ذهن سپردم حفظ کردم. هنوز بعد از چند سال من لغت و معنی و حتی این رابطه رو توی ذهنم دارم.
یا می خوام لغت brutal که به معنی وحشی و بی رحم هست رو یاد بگیرم. خب خیلی سریع بروسلی رو تجسم می کنم که داره با خشونت و بی رحمی کسی رو کتک میزنه!
یا می خوام معنی کلمه  circumcise که به معنی ختنه کردن هست رو یاد بگیرم. اون رو می شکافم به سه قسمت circle ،size ,cum و یک داستان باهاش میسازم. ( به علت اینکه اینجا خونواده رفت و آمد می کنن درست کردن داستان رو به خودتون و ذهن خلاق خودتون واگذار می کنم:)  )
یا مثلا معنی circumvent رو که به معنی اجتناب کردن هست می خوام یاد بگیرم. سریع یاد prevent به معنی جلوگیری کردن میوفتم که آخر هر دوشون vent داره یا اصلا وقتی circumcise به معنی ختنه کردن رو یاد گرفتم برای اینکه circumvent رو یاد بگیرم یه مرد رو تصور می کنم که داره لُخت فرار می کنه و می خواد از ختنه شدنش اجتناب کنه و مانع ختنه شدنش بشه! یعنی در این حد بی معنی و مضحک و شاید هم خنده دار.
یا کلمه oblivion به معنی فراموشی رو میخوام یاد بگیرم. نحوه تلفظ این کلمه من رو یاد آب و ویالون میندازه. یه آدمی رو تصور می کنم که می خواد ویالون بزنه اما آرشه خودش رو فراموش کرده پس به جای آرشه داره از آب استفاده میکنه و ویالون میزنه!

ویژگی این داستان هایی که می سازید باید اینجوری باشه که خیلی بی معنی و مضحک و خنده دار و عجیب غریب و غیرطبیعی باشه.

وقتی سعی می کنم یک لغت جدید رو به چنین داستان های طنز و خنده دار و غیرواقعی توی ذهنم پیوند بزنم باعث میشه یادگرفتن لغت جدید برام کار فان و تفریحی بشه و ازش لذت ببرم.

البته بعد از یه مدت هم که دایره لغاتتون زیاد میشه متوجه میشید که خیلی از لغات ریشه های مشترکی دارند و وقتی یک لغت رو یاد می گیرید می تونید خیلی از لغات هم ریشه اون رو بدون اینکه به مغزتون زیاد فشار بیارید یاد بگیرید.

2 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. داود عزیز
    یکی دو ماه قبل کتاب کوتاهی از آلن پیز مطالعه کردم به نام Memory Language – How to Develop Powerful Recall in 48 Minutes. مدل داستان سازی طنزی که ذکر کردی خاطره ی این کتاب رو برام زنده کرد. متشکرم. ذکر و بررسی روشهای مختلف، توسط افرادی که این راه رو قبلا پیمودن (مثل شما) برای انتخاب و راهنمایی افراد تازه کار بسیارضروری و لازم هست تا درنهایت هر کسی بسته به روحیات و شناختی که از خودش داره یکی از این راهها رو انتخاب و استفاده کنه. البته مهم این هست که در اون راه ثابت قدم باشه و از این شاخه به اون شاخه و از این روش یادگیری به اون روش یادگیری نپره.

دیدگاهتان را بنویسید